امیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولوامیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ღ امیرحسین و ارمیا پسرای خونه ماღ

درد و دل و گلايه ماماني

1391/7/29 12:15
نویسنده : مامان ستاره
165 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم خوبي خيلي دلم گرفته نميدونم شايد يه جور افسردگيه دوران بارداري اومده سراغم اما خودم رو خيلي آروم ميكنم كه مبادا بهت منتقل شه آخه شنيدم افسردگي شديدا روي نوزاد اثر ميزاره خدا نكنه روي شما گل پسر من اثر بزاره يكم دلتنگم اين مدت، خيلي مهمون داشتم الان يه مدتيه خيلي به استراحت احتياج دارم از يه چيزي هم كه خيلي بدم مياد اينه كه پدرشوهرم يا بابابزرگت بياد خونمون بمونه فكرش كن اين مدت همش مهمون داشتم حالا كه ميخوام يكم استراحت كنم بابابزرگت اومده خونمون اونم كه ما اصلا آبمون تو يه جوب نميره خيلي آدم دوروييه ،عمو حميد هم اصلا بهمون سر نميزنه تا زماني كه دورو برش شلوغه ما ديگه كي هستيم اصلا يادش نيست مايي هستيم مثلا بابايي ما رو ميسپاره به اون وميره بندرعباس ديگه وقتي عمه فاطمه و يا مامانش مياد پيشش هيچ، خودشون ميرن بيرون يه تعارف نميزنه ما رو هم ببره يه دور بده،بابابزرگت همهمش داره عذابم ميده و پشت سرم حرف ميزنه تازه چند مدت پيش يه چيزي راجع به عمو حميد گفت منم به عمو حميد گفتم فكرش كن بابابزرگه نامردت تو رو نفرين كرد تويي كه تو راهي هنوز به اين دنياي نامردي نيومدي بايد براي سلامتيت دعا كنه !! ميدوني اين جور حرفها چقدر براي يه مادر سنگينه الان هم اومده ور دلم آسايش ندارم بخدا بابات هم كه همش بندرعباسه ديگه دارم داغون ميشم خودم تنهام تنهاي تنها هرووقت هم به بابات گفتم ميدوني چي گفت اينا حرفهاي خاله زنكيه!!!!! پس بفرما آقاي شوهر من آدم نيستم ديگه همه اينا تحمل كنم اما مثله سنگ استوار باشم .اونوقته كه من ميمونم تنهااونم كجا تو يه شهر غريب كه نه كسي منو ميشناسه و نه همدردي دارم دل خوشي ام فقط به شما دوتا وروجكه و همين دلخوشي باعث شده كه خيلي بهتون وابسته باشم فكرش كن نميتونم يه لحظه دوري تو وداداش اميرحسين جون رو تحمل كنم خيلي دوستون دارم خدايـــــــــــــــــــــــــــا تنها از تو يـــــــاري ميجويم بهم كمك كن ايمانم رو قوي كن بهم انرژي بده الهي از تو كمك ميخوام

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)